پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

74

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چنين مىپنداشت كه اندك سودهايى را از آن توده كه از دست دهد بهتر از آن است كه ثميستوكليس را در آن راه پيشرفت آزاد بگذارد . سرانجام روزى در يك موضوع كه به سود مردم بود پى او به دشمنى ثميستوكليس ايستادگى نموده كار خود را پيش برد . از انصاف نگذشته چنين گفت : تا شما مرا و ثميستوكليس را از شهر بيرون نفرستيد آتن آسوده نخواهد بود . هنگام ديگرى پيشنهادى كرده بود و با آنكه انبوهى مخالف آن بودند او پيشنهاد را پيش برد ، ولى چون رئيس انجمن مىخواست موضوع را به رأى بگزارد خود او چون از گفتگوهايى كه شده بود از پيشنهاد پشيمان گرديد از اين جهت آن را از تصويب باز داشت . نيز او چه بسا كه انديشه‌هاى خود را با دست ديگر كسان به ميان مىگذاشت و اين براى آن مىكرد كه ثميستوكليس آن را از او شناخته مخالفت ننمايد و از اين راه زيان به توده نرسد . در همه‌ى فراز و نشيبهاى توده يونانى او يك حال را داشت و اين پايدارى او به راستى شايسته آفرين بود . زيرا نه از پيشرفت كار و نوازشهاى مردم غرور بر او دست مىيافت و نه از حوادث ناگوار و سختيهايى كه پيش مىآمد زبونى مىنمود . چنين عقيده داشت كه بايد به پيشرفت كار كشور و ميهن خود بكوشد و جانسپارى دريغ نسازد بىآنكه مزدى يا پاداشى چشم داشته باشد نه اينكه پول و خواسته چشم نداشت در پى شهرت و نيك‌نامى نيز نبود . از اينجاست كه هنگامى كه در تياتر اين شعرهاى آيسخولوس را مىخواندند : او نه تنها دادگر مىنمايد به راستى دادگر است . او به نيكى مىكوشد و از زمين دل او جز تخمهاى خردمندى و راهنمايى بخردانه نمىرويد . همه تماشاييان به سوى او بازگشته و نگاه كردند به اين قصد كه معنى درست اين شعرها همانا اوست . او به راستى بهترين هوادار دادگرى بود و نه تنها با هوسهاى دوست‌بازى و هوادارى از خويشان نبرد مىنمود بلكه از خشم و كينه‌توزى هم سخت پرهيز مىجست . گفته‌اند : هنگامى كسى را به محاكمه كشيده بودند كه دشمن او بود و قاضيان بىآنكه دفاع آن مرد را بشنوند مىخواستند به رأى مبادرت نمايند . آريستيديس بىدرنگ از كرسى قضاوت برخاسته پهلوى متهم نشست و با او در اين باره همزبان گرديد كه مهلت دفاع به وى داده سپس به رأى پردازند . به هنگام ديگرى كه او در ميان دو تن قضاوت مىنمود يكى از ايشان چنين گفت :